فرزاد کمانگر
اتهام سیاسی یا صنفی؟
اقای فرزاد کمانگر همکار عزیز ومحترم ماست. من هم به نوبه خودم خواستار اعاده دادرسی و تخفیف در مجازات ایشان هستم وامیدوارم بی گناهی او در دادگاه ثابت شود وبه آغوش خانواده وسر کلاس درس برگردد. اما در اینجا نکته مهمی وجود دارد که فعالان صنفی وجامعه معلمان نباید از آن غافل شوند وآن این است که محکومیت فرزاد کمانگر به خاطر عضویت در کانون صنفی معلمان کردستان وشرکت در اعتراضات صنفی نیست. اتهام این همکار عزیز بر اساس مصاحبه یکی از وکلای او، اقای خلیل بهرامیان که اتفاقا در سخن معلم ومعلمان 1 چاپ شده است ، سیاسی است .آقای بهرامیان می گوید:« اتهام موکل من سیاسی بوده که باید در دادگاه علنی با حضور هیئت منصفه باشد». شخصا دوست داشتم گزارش دقیقی از جریان دستگیری و محاکمه ومحکومیت همکار کامیارانی تهیه کنم. در قدم اول با تلفن آقای بهرامیان تماس گرفتم . روی پیامگیر بود. پیام گذاشتم ولی با من تماس نگرفت.
روایت دستگیری
در مصاحبه با دویچه وله ، وکیل جزئیات عملی را که منجر به دستگیری فرزاد شده است را چنین بیان می کند:« موکل من صرفا از محل شهرستان خودش با یک ماشین کرایهای به تهران آمد. آن ماشین هم دو مرتبه در طول راه از طرف پلیس امنیتی بازرسی شد. هیچ چیزی پیدا نشد. موکلم آمد و چون جایی نداشت، به درخواست یکی از همان سرنشینان که گفت “اگر جایی نداری، بیا خانه دوستم، بخواب و استراحتی بکن.” او رفته استراحت کرده و آنها بیرون رفتهاند. پس از یکی دو ساعت که از خواب پاشد و خواست در را باز کند، دید که در از پشت قفل شده است. یک ساعت بعد این آقایان با پلیس آمدند و شخصی بنام کمال که راننده ماشین بود، فرار کرده بود. پس از جستجوی ماشین پودر برای ساختن مواد منفجره را زیر صندلی راننده پیدا کردند که بلاتردید این را در تهران که آمدند خریدند یا جاسازی کردند. خود دو متهم دیگر این پرونده به صراحت در تمام تحقیقات دادسرا و حتی اطلاعات اعلام کردند که فرزاد کمانگر هیچ گونه اطلاعی نداشته است. موکل من صرفا دبیری بوده که به تهران آمده تا برای مادرش دوا و برای خودش کتاب بگیرد و به شهرستان خود بازگردد». اینها مطالبی است که وکیل قبول کرده وحتما مورد قبول فرزاد هم هست. امیدوارم این اظهارات مورد قبول دادگاه قرار گیرد وفرزاد تبرئه شود. همان گونه که در بالا امده است، اتهام فرزاد کمانگر ربطی به فعالیت صنفی او در کانون نداشته است. وقتی می گویم اتهام فرزاد صنفی نیست، این سخن به معنای گناهکار بودن او نیست.
زهر چشم از معلمان
آقای بهرامیان در جایی از مصاحبه خود در پاسخ به پرسش خبرنگار دویچه وله که می پرسد : «...با توجه به همزمانی دستگیری آقای فرزاد کمانگر با جنبش مدنی معلمان، برخی دستگیری و حکم اعدام برای ایشان را زهرچشم گیری از معلمان تعبیر کردند، …»، می گوید:« من هم استنباطم شاید همین باشد...». وکیل اما توضیح نمی دهد که بر اساس کدام دلایل ومدارک وقراین به این استنباط رسیده است؟ زمان دستگیری کمانگر یعنی بهار 85 آرامترین فصل جنبش معلمی بوده است. فرزاد کمانگر در سطح ملی فعال صنفی شناخته شده ای نبود، اگر بنا به زهر چشم گرفتن بود قاعدتا برای افراد معروف باید پرونده سازی می کردند. ممکن است گفته شود فرزاد چون کرد بوده به عنوان سوژه انتخاب شده است . در پاسخ باید گفت : در کردستان افراد شناخته تر وفعالتری هم بودند که قاعد تا باید آنها را انتخاب می کردند. این مطالب فقط در جهت اثبات این گزاره است که دلیلی وجود ندارد که فرزاد را به خاطرفعالیت های صنفی دستگیر ومحاکمه کرده باشند. اما فرزاد یک معلم با احساس است و معلمان می توانند وباید خواستار لغو حکم اعدام او واعاده دادرسی شوند.ترجیح می دهم سخنان فرزاد در مورد بیگناهیش را باور کنم و امیدوارم شاهد تبرئه ان همکار عزیز باشم.
نامه ای از دوردست
شاهد علوی از اعضای کانون صنفی معلمان کردستان که اکنون در امریکا اقامت دارد، از قول وکیل فرزاد نوشته است :« برخورد با فرزاد کمانگر ناشي از نوعي "کردستيزي" و جرياني است که حتي درون قوه قضائيه ايران بحران آفريني مي کند».اما شاهد در وبلاگ خود تحلیل جدیدی از ماجرا ارائه می دهد :« فرزاد به عنوان یک معلم راستین و آزاده دارد تاوان "واقعا معلم بودنش" را پس میدهد». وی با اشاره به پاکسازی های اول انقلاب وتشکیل هسته های گزینش می نویسد:«... معلمانی که ماندند یا خودی بودند و یا غیر خودیهایی که از این پاکسازی به سلامت جسته بودند و آموختند و پیشه کردند که برای ماندن باید ساکت٬ منفعل و ابتر باشند و البته از این پس نه معلم و فرهنگی که "روزی خور تدریس" بودند....معلم آینده در همان گام اول در گزینش دروغ گفتن٬ ریاکاری و سالوس را میآموزد. او عامدانه میآموزد که درباره گذشتهاش٬ عقایدش و علائقش دروغ بگوید و برای ماندن خاموش بماند. از این روست که رهبران و نمایندگان آنان در سندیکا(کانونهای صنفی معلمان) نیز در همان حال که در کنشی اصالتا و عملا سیاسی به کارفرمای بزرگ(دولت) معترض میشوند و اعتصاب میکنند با هزار زبان و اشاره فریاد میکنند که ما سیاسی نیستیم و خواسته ما صرفا صنفی است» . باید به عقل وتدبیر شاهد علوی آفرین گفت. او در یک حکم کلی معلمان را روزی خور تدریس ، ریاکار ودروغگو دانسته ، اعتراضات معلمان را اصالتا سیاسی می داند و صنفی نامیدن حرکت های معلمی را نشانه سالوس وریای معلمان می داند!
رسالت معلمی
شاهد عزیز که احتمالا نفسش از جای گرمی در می آید فراموش کرده که همین سخنان می تواند مورد استناد مقامات امنیتی برای برچیدن بساط کانون ها قرار گیرد. علوی در ادامه می گوید : « در گام اول به معلم آموختهاند که کلمه سیاست واژه ممنوعه است. گویی سیاسی بودن جرمی یا خود ننگ بزرگی است که باید از آن بر حذر بود. و نه فقط سیاسی بودن که اندیشیدن٬ منتقد بودن و ساکت ننشستن نیز جرم است. در چنین فضایی فرزاد کمانگر از آن دست معلمان کم شماری است که برای عمل به رسالت معلمی از هیچ تلاشی فروگذار نکرده است و این گناه نابخشودنی اوست چرا که او قاعده بازی را که ۳۰ سال بود میپرداختند بر هم زده است!» . چه رابطه ای بین کار معلمی وسیاسی بودن وجود دارد؟ کارشناسان آموزشی سیاسی شدن آموزش وپرورش را چه از جانب دولت وچه از جانب منتقدان کار درستی نمی دانند. به جز این حرفهای شعاری، سخنی درباره فعالیت های این معلم راستین گفته نمی شود. بالاخره خواننده می خواهد بداند دلیل محکومیت فرزاد چیست ؟ شاهد علوی با این مقدمات در پی اثبات این نکته است که کمانگر را به دلیل معلم بودن دستگیر کرده ودوسال او را شکنجه داده وآخر سر محکوم به اعدام کرده اند.اما چون نمی تواند استدلال کند به رمز وراز گویی روی می آورد. به گمان من اینکار نوعی سوء استفاده از عضویت کمانگر در کانون صنفی است. به گفته وکیل ، کمانگر معلم است اما اتهام او سیاسی و عضویت در حزب مسلح پ . ک . ک است وربطی به فعالیت صنفی او در کانون ندارد. کافی است یک بار دیگر داستان دستگیری او را مرور کنید .فرزاد به هر اتهامی دستگیر شده همکار ماست و همین کافی است که ما با او فارغ از بی گناهی یا مجرم بودن احساس همبستگی کنیم وخواستار لغو حکم اعدام ومحاکمه مجدد او بر اساس آیین دادرسی کیفری با حضور وکیل و هیات منصفه شویم. من هم آرزو می کنم که بی گناهی او اثبات وآزاد شود.
سیاه چال
نکته دیگری که برای من تبدیل به معما شده است ، داستان شکنجه وزجر زندانیان سیاسی در زندان های مخوف جمهوری اسلامی است! کسی که روایتی را تعریف می کند باید فرض را بر خردمند بودن مجاطبان خود بگذارد و اجزاء روایت او به هم ربط منطقی داشته باشد. چگونه است که زندانیان تحت شکنجه های قرون وسطایی ، از همین سلول های مخوف بیانیه های تند وتیزی علیه حکومت صادر می کنند که ما در بیرون زندان حتی جرات خواندن ان را نداریم ! برخی در زندان با رسانه های بین المللی مصاحبه می کنند. چند شب پیش مصاحبه فرزاد با صدای خودش از وی .او . ای پخش شد. وی که بر اساس گزارشها زیر اعدام است و قاعدتا در شرایط ایزوله نگهداری می شود، شخصا رهبری کمپین ازادی خود را عهده دار شده ودر مورد برگزاری آن توصیه می کند که حتما پرچم وقانون اساسی را همراه داشته باشند . برای کسانی که با مفهوم عملی شکنجه در زندان آشنا هستند، اجزای این روایت همخوانی ندارد.
هزینه اعدام برای کار صنفی
بیم من از این است که کانون های صنفی معلمان نا خواسته در گیر ماجراهایی شوند که اصولا به فعالیت های صنفی معلمان ربطی ندارد. اثرات روانی این تبلیغات را بر معلمان نباید نادیده گرفت . وقتی در سایت های صنفی معلمان می نویسند که معلمان را به خاطر فعالیت های صنفی دوسال شکنجه می دهند و اخر سر محکوم به اعدام می کنند فضای ترس ووحشت بر مدارس حاکم می شود. تا کنون هزینه فعالیت های صنفی زندان موقت ، حبس تعلیقی ، تبعید ، اماده به خدمت شدن و جریمه مالی بوده است همین هزینه ها هم برای معلمان سنگین است تا چه رسد به شکنجه واعدام. کانون ها چگونه انتظار دارند که معلم عادی مدرسه به فراخوان انها برای عضویت در کانون و حضور در تجمعات معلمی در آینده پاسخ دهند وقتی که مجازات اعدام در انتظار فعالان صنفی است. ایا مدیران تشکل های صنفی موضعی صریح در مقابل اینگونه مسایل می گیرند .یا ترجیح می دهند مصلحت های سیاسی را همچنان رعایت کنند؟ در پایان بار دیگر از همه کسانی که می توانند اجرای حکم را متوقف کنند تقاضا می کنم حکم اعدام را لغو و امکان اعاده دادرسی مجدد و عادلانه را فراهم کنند.

