به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین
آقاپیمان همانطورکه شماوخوانندگان عزیزبهترمی دانید،برتری انسان برسایرحیوانات در اندیشه است؛که ازآن درمنطق به قوه ی ناطقه یادمی شود.زبان قدرتی است،که تنها به انسان داده شده؛این قوه ی تعقل باید زبانی به این توانایی درخدمت داشته باشد،تا بتواند،عینیت بیابد.اگر قوه ی عاقله ی انسان زبانی ناتوان می داشت هرگز نمود عینی پیدا نمی کرد. شایدتعقل وزبان بارامانتی است که حافظ درشعرمعروف خودبیان کرده است.
"آسمان بارامانت نتوانست کشید قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند."
وهمین اندیشه و زبان منظورحافظ بوده است.از طرفی به گفته ی برخی روانشناسان :انسان پس ازبرطرف شدن نیازهای اولیه ای همچون نیازهای فیزیولوژی ونیازبه امنیت نیاز به اجتماعی شدن دراو زنده می شود. یکی از راه های اجتماعی شدن همانا زبان است،وبرای بیان اندیشه به دورترین نقاط جهان نیاز به رسانه های سودمندوقویی مانند: کتاب؛روزنامه رادیو،تلویزیون وبه تازگی هم سایت مطرح است،رسانه هاهم زبان انسان هستند،یاابزارزبان هستند.درقرآن شریف هم به خواندن ،هم به قلم ،هم به بیان وهم به گفتن،فراوان اشاره شده است.اما متاسفانه مادستمان ازهمه کوتاه است، مگروبلاگ کوچکی که شاید درروز 50 نفر بیشتربیننده نداشته باشد.می خواهیم از راه همین وبلاگ سخن شمارا بشنویم یا بهتر است بگویم :"سخن شمارابخوانیم." لذا به سراغ شما آمدیم تا گفتگوی کوتاهی داشته باشیم .با سپاس از اینکه وقت خودتان را به ما دادید.
**** آقا پیمان بسیاری ازخوانندگان عزیزوهمکاران شریف دلشان می خواهد بدانند ،که چه برسر شما آمد؟چرا شما تبعید شدید؟ دوست دارند درباره ی شما بیشتراززبان خودتان بشنوند.
بنده پیمان نود ینیان متولد سال 1352اهل سنندج هستم. ازسال 1371به استخدام آموزش و پرورش درآمده ام، وتا کنون مشغول به تدریس زبان انگلیسی بوده ام.ازسال 1382به عضویت انجمن صنفی معلمان کردستان درآمدم.
**** اززندگی در تبعید برای خوانندگان شریف بگویید،از رفتن تان به آنجا.
نزدیکی های آذر ماه سال ۱۳۸۵ سرگرم تدریس بودم ، یکی از کارکنان مدرسه به من گفت که کسی پشت خط می خواهد تلفنی با شما صحبت کند. گوشی رابرداشتم. مسئول کارگزینی ناحیه ی یک سنندج از من خواست به اداره آموزش و پرورش بروم. درپی اعتراض به صدورحکمی که درمرداد ماه 1385هیئت رسیدگی به تخلفات اداری، بنده را به 5 سال تبعید به کهکیلویه و بویر احمد محکوم کرده بود.این بارحکم قطعی 2سال تبعیدبه زنجان به من تحویل داده شد.
اما تازه شروع داستان بود.من ملزم بودم یک روز بعد،خود را به زنجان معرفی کنم. همه چیز خیلی سخت به نظر می رسید.سرنوشتی ناپیدا ومشکلات فراوانی چشم به راه من بود. اداره منطقه نیزمنتظرما بودند. بالاخره دوستان حراست زنجان با سفارشات پی درپی حراست کردستان ما را به دورترین شهرستان زنجان یعنی طارم فرستادند.. وبا این استدلال که جایی برای شما نمانده ،بنده رابه دورترین روستا یعنی ولیس فرستادند.جالب اینکه مسئول آموزش از مسافت و مکان روستای ولیس کاملاً بی اطلاع بود.
تبعید یا نفی بلد یعنی نفی اساسی ترین حق شهروندی یا حق انتخاب آگاهانه و آزادانه ی محل زندگی و محروم کردن از حق مشارکت اجتماعی ،و به عبارت دیگر منزوی کردن شهروندان.با این وصف می توانستم آینده را تا اندازه ای پیش بینی کنم.
ولیس در منطقه ای کاملا ًکوهستانی وصعب العبور واقع است. جایی بسیاربکرو دور از هرگونه امکانات .مردم آنجا با زبان شیرین آذری گفتگو می کنند.مردمی محروم از بهداشت مناسب ،تغذیه کافی،ولی بسیار دوست داشتنی و میهمان نواز. دیدن مردم آن سامان روحیه و توان مرا صد برابر نمود.آنچه که در اولین نگاه انسان را آزار می دهد؛ دیدن زنان و کودکانی است که از آرزوهای دست نیافتنی و حسرت های دمادم، زیباترین گل های ابریشم را بر فرشهای دیگران نقش می زنند.آنچه سهم آنان است دست مزد ناچیزی است؛ که صرف مخارج اعتیاد مردان خانه می شود. اگر از دانش آموزی علت غیبتش را جویا شوی به احتمال بسیار پاسخ این خواهد بود: " آقا بابام گفت: باید فرش ببافی،درس را می خواهی چه کار!!! "
** ** جناب آقای نودینیان بسامد واژهایی که درذهن شمادراین دوران می گذشت چه بود؟
اگر بخواهم خلاصه وار بگویم اینها به ذهنم می آمد: دلتنگی ، راهپیمایی طولانی ، برف و کولاک ،بچه های شاد وزیبا،راهنمای تعلیماتی که برای مچ گیری به روستا فرستاده می شد و ...........
**** آقا پیمان ازدیدخودتان گناه شما چیست؟
اگر احساس مسئولیت به سرنوشت انسانها ،تلاش آگاهانه در تحقق حقوق شهروندی ، بسط روشنگری وعدالت آموزشی ،تلاش برای به رسمیت شناخته شدن کنوانسیونهای جهانی حقوق کودکان ،دفاع از همکارانی که مورد تعرض سیستم اداری قرارمیگیرند، و دفاع از حق یک زندگی انسانی گناه باشد، بی گمان من گناهکارم .
**** برای قاضی محترم پرونده چه پیامی دارید؟
از آنجایی که من در یک دادگاه صالحه مورد محاکمه قرار نگرفتم، و از حق داشتن وکیل محروم بوده ام،چون بنده بر اساس حکم هیئت رسیدگی به تخلفات اداری تبعید و منفصل شده ام وهمکاران خودم در هیات قاضی ظاهر شده اند، فقط می گویم: از ماست که بر ماست.
**** ازدیدشما،معلمان ایران چه خواسته هایی از دولت دارند؟
خواسته های معلمان دوبخش است،بخشی از آنها خواسته هایی اکونومیستی است. یعنی تحقق عینی منزلت اجتماعی و از همه مهمتر عدالت اجتماعی،امروز دیگر بیان حق داشتن رفاه ، نیاز به فلسفه چینی ندارد. ما کار می کنیم؛ باید بتوانیم نیازهای خود وخانواده را تامین کنیم.این روشن تر از خورشید است. اکنون چرامسئولین متوجه نمی شوند؟ ما نمی دانیم.
اما بخش دیگری از خواسته های معلمان، حقوق آموزشی وشهروندی است.داشتن حق تشکل واعتراض ،امنیت شغلی ،آزادی بیان ، داشتن فضای آموزشی استاندارد،به روز کردن محتوای کتب درسی،تغییر فضای نظامی مدارس وبسیاری چیزهای دیگر خوسته ی معلمان است.
**** چه پیامی برای همکاران معلم دارید؟
از آنها می خواهم بدون فوت وقت به عضویت کانونها درآیند واز فعالین صنفی پشتیبانی کنند.
**** اگر سخن ناگفته ای دارید بفرمایید.
فعالین صنفی هنگامی که در تابستان زیر شدیدترین فشارها قرار می گیرند ،خستگی وتنهایی ممکن است آنان را بیازارد، فقط از همکاران می خواهم با آنها در این هنگام بیشتر نشست و برخاست داشته باشند.
**** اگراشتباه نکنم؛به تازگی حکم دیگری برای شماصادرشده، دراین باره هم توضیح می هید؟
بله،در تاریخ 15 مرداد حکمی برایم شد؛که درآن آمده بود به خاطر شرکت در تجمع 28اسنفد 1385 در آموزش و پرورش سنندج که د رآنجا خانواده های فرهنگیان هم آمده بودند، به این خاطر دو ماه انفصال از خدمت به من داده شده است.که از تاریخ...... قابل اجرا می باشد.واین حکم قطعی نبوده، بلکه اعتراض بر آن وارد است.
**** گویا شما برای حمایت زا کودکان تلاش هایی را نیز کرده اید،وباسازمان یونیسف هم همکاری دارید؟در این باره هم توضیح می دهید؟
بله ؛ ما درسطح استان کردستان کانونی را تشکیل داده ایم به نام" کانون دفاع از حقوق کودکان" به ریاست خانم فاطمه زمانی که در آنجا بنده عضوهیات مدیره هستم.
**** هدف شما وهمکارانتان از تشکیل این کانون چیست؟
هدف ما حمایت از کودکان می باشد.چه در بین خانواده و چه در جامعه وچه از لحاظ حقوقی.جلو گیری ازقربانی شدن کودکان به خاطر فقروخشونت.به این خاطرجشنواره های گوناگونی را درطول سال انجام می دهیم,مانند: جشنواره ی نقاشی یا جشنواره ی آدم برفی ها و.... که در آن خانواده ها را با حقوق کودکان آشنا می کنیم. کودکان راباحقوق همدیگر و حقوق اجتماعی آشنا می کنیم.در جشنواره ی آدم برفی هاهدف این است؛که برای ساعاتی بچه ها را شاد کنیم، زندگی اجتماعی به آنان آموخته شود.تمرینی باشد برای تقسیم شادی ها.ودرست زیستن باهمدیگر. پایان
برداشت از بلاگ کانون معلمان ایران
+ نوشته شده توسط دانا در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت
2:37 |